تبلیغات
داستان های کوتاه و خواندنی Amazing short stories
داستان های کوتاه و خواندنی Amazing short stories
Amazing short stories
ایمان
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389 توسط سعید | نظرات ()

راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :
(( نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد .))

مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است
.

آن را برداشت و خواند : (( ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد
.))

مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟


در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد
.



درباره وبلاگ


پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
اندر حکایت نوشیروان دادگر
وقتی یک فیل میمیرد
جغد زندگی
زهر و عسل
یه حس خاص
لعنت به مستراح
کلامی از شیخ بهایی
قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش
ماشین کثیف
روغن وازلین و مرحوم خروس چهل تاج
کدوم گوری بودی؟
قفل
رابطه
عکاسی سخته
ارادت کامل
انسان سه راه دارد
نقاشی روی دیوار
بزرگ متوسط کوچک
هنر انگلیسی
درس خوندن
اگر عمر دوباره داشتم
حمل و نقل
شایعه سازی
ماشین نصب سنگ فرش خیابان
پدری روستایی، و پسرش
پدر خالی می بندی ؟
خجالت بکش خانم!
ضد سرقت
شب قبل از اعدام
+18
آرشیو
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
موضوعات
طنز
عکس
داستانک
نویسندگان
سعید
پیوند ها
یکی از خوی
پیوندهای روزانه
انجمن نخبگان
سلامت
معرفی سایت و بلاگ
مجله ی اینترنتی تفریحی و سرگرمی
مرکز مشاوره افق
وبلاگ پارسیان
خاطرات
خاطرات یك دانشجو
پسران رز
© بزرگترین وب دانلود ©
نظر سنجی
اینجا آپ بدم یا برم آدرس جدید؟



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار